سلام عليكم!!
حال مبارك!؟
اگر از احوالت من بپرسيد،ملالي نيس جز دوري شما!!
(نميپرسيد؟!
خيلي نامرديد
)
تو اين چند وقته كه اين بلاگ راه افتاده زندگي من يه جور ديگه شده، هم خنده دار، هم گريه دار،هم....
تو اين چند وقت يه عمو، يه مامان، دوتا خواهرو ..... پيدا كردم!!!
تو اين چند وقت اولين شكست عشقيمو خوردم!!
(نخند خب!!
!خوبه منم به تو بخندم؟!؟
آره خودتو ميگم
)
دنياي جالبيه اين دنيا مجازي،من كه دارم متاسفانه بهش وابسته ميشم،ميگم متاسفانه چون از وابستگي بدم مياد،خيلي بدم مياد،خيليا!!!
به هر حال مجبوريم به زندگي(اين جمله به كل پست چه ربطي داره نميدونم
،همينطوري به ذهنم رسيد)، تو مدت زندگي جبر شديدي وجود داره!هي ميگن بايد زندگي كني،زوركي!(البته من از اون جوندوستام كه اگه اون آقاهه اومد سراغم،سعي ميكنم با مذاكره كاري كنم كه بره يه چند وقت ديگه بياد،چيزو ميگم ديگه حضرت اسمشو نبر!
)
چند روزه دادگاهو دادگاه كشي داريم!!
اين همسايه مامان بزرگم اينا رفتن از ما شكايت كردن.به چه جرمي؟بگم خندتون ميگيره!!! به جرم پارك كردن ماشين تو كوچه!!!
باورتون شه،دقيقا متن شكواييه كه دسته ما رسيده همينه!!
اگه اين عمه هاي ما برا طرف قاطي نميكردن همه چي تموم شده بودا، ولي از اون جايي كه ما سيديم و سيدا بعضي اوقات ... ميشن!
رفتن يه حال گيري اساسي از طرف كردن
كه منجر شد به شكايت دوم به دليل تحديد امنيت خانوادگي طرف!!
(نه خير عمه هاي بنده چاقو همراشون نبوده كه! رفتن جيغ جيغ
كردن فقط،همين!!).حالا كارمون شده كه هر روز بريم دادگاه و به اتحاماتمون در مورد برهم زدن نظم عمومي و تحديد و تزوير(اگه املاشو درست نوشته باشم!به معني زورگويي!) جواب بديم!
خود قاضيه خندش گرفته از اين پرونده! اين وسط فقط ميخوان باباي مارو سكته بدن!
انقد اعصابش خورده كه لكنت زبون گرفته!!
ديشب يه ربع داشت تلاش ميكرد كه بهم بفهمونه كه:برو ماشينو بنزين بزن،فردا ميخوام برم جايي كار دارم!
منم كه شكست عشقي خوردم،الان همش دارم داريوشو محسن چاوشي گوش ميكنم!
،مخصوصا اون آهنگ چاوشي كه ميگه از اون بالا نگا كردم،زمين منو صدا ميزد!
(خالي بستما از اين خواننده هايي كه فقط غمناك ميخونن حالم بهم ميخوره!
)!فردا تو راه دانشگاه ميخوام خودمو بندازم جلو مترو خودمو بكشم
خلاص شم از اين زندگي نكبتي!
!(البته تو راه برگشت ميندازم آخه فردا مدار مخابراتي داريم،3واحديه خيلي سخته!!!
)
جدي ميگما كه شكست عشقي خوردم!
شوخي نميكنم!!اگه ميبينيد با اين مسئله اينطوري برخورد ميكنم مال اينكه بهش قول دادم، ولي من كه از رو نميرم!!!(به خودشم:خيال كردي!
) دنبال يه دليل محكمه پسندم كه براي علت علاقم پيدا كنم!
همين ديگه... همين بود تموم شد حرفام!
پ.ن1:ممنون عمو سهيل!
پ.ن2:يه دوستي تو كامنتاي قبلي نوشته بود كه اسمايل گذاشتن كار دختراس، مردا نبايد اسمايل بذارن زشته!منم چه قد رعايت كردم!!!(راست ميگه؟!
)
پ.ن3:همه وبلاگ نويسا دخترن؟!
تو اين مدت غير عمو سهيل،يه مذكر نديدم!! اون پسرايي هم كه بلاگ دارن، همش شعراي عاشقانه ووو ...
مينويسن منم حالم بهم ميخوره،بيخيال كامنت گذاشتن براشون ميشم!لطفا يه پسر معرفي كنيد!!!
بعدا نوشت:سايت فارسي نوكيا هم راه افتاد(قابل توجه افراد بيسواد مثل بنده!!!)